محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

506

مخزن الأدوية ( ط . ج )

بشره و با شير جهت طراوت گونه مؤثر است . شيرسته به كسر شين معجمه و سكون ياى مثناة تحتانيه و كسر راى مهمله و سكون سين مهمله و فتح تاى مثناة فوقانيه و ها . ماهيت آن : به لغت گيلانى اسم سركه شيرين مصنوع است و در اكثر منافع مانند خمر است و مضرتى كه در سركه مىباشد ندارد در اكثر مواضع و دستور صنعت آن آنست كه خردل سرخ با تخم شلغم برّى كه شبيه به تخم شلغم بستانى و مايل به سياهى است با سركه تند مىسايند تا مانند خمير گردد و بعد از آن ده مثقال آن را با دويست مثقال آب انگور بسيار صاف و پنجاه مثقال سركه كهنه مخلوط نموده تا دو هفته هر روز مكرر برهم مىزنند تا مانع جوشيدن آن گردد پس استعمال مىنمايند . شيطرج به كسر شين و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح طاى مشاله و راى هر دو مهمله و جيم معرب چيترگ هندى است و به هندى چيته نيز نامند و اكثر بدين نام معروف است و گويند معرب شيتره فارسى است و به عربى مسواك الراعى و خينوس و فاغوش و خامشه نيز نامند و به يونانى ليبديون به باى موحده بعد از ياى مثناة تحتانيه و ليفديون به فا به جاى باى موحده و به بربرى عصاب و به فارسى بيخ برنده نامند . ماهيت آن : رازى گفته دو نوع مىباشد هندى و شامى هندى آن باريك و شامى آن غليظ شبيه به عود فوّه و رنگ آن مايل به سياهى و ديسقوريدوس گفته نباتى است معروف و در شير و آب و نمك معمول است استعمال آن و جالينوس در عاشره از ميامر خود از ذىمقراطيس نقل كرده كه گياهى است كه در مقابر و ديوارهاى كهنه و مواضعى كه كشت و كار نمىشود مىرويد و هميشه تازه مىباشد و سرخ رنگ و برگ آن شبيه به برگ حرف و بلندى شاخ‌هاى آن تا به يك ذرع و در تابستان برگ آن خشك مىگردد و باريك شده بر آن مىباشد تا آنكه سردى هواى زمستان بدان رسد آن زمان مىريزد و شاخ‌هاى آن باريك مىگردد و متصل به بيخ آن برگى مىماند و در تابستان از شاخ‌هاى آن گل سفيد ريزه برگى ظاهر مىشود و تخم آن از تخم خشخاش بسيار ريزه‌تر كه خوب ديده نمىشود و مستعمل بيخ آنست و در سابعه از ادويه مفرده گفته قوّت و طعم و رايحه آن شبيه به حرف است و بهترين آن به قول صاحب منهاج تازه هندى يا بحرى آنست و بعضى گفته‌اند بهترين آن فارسى آنست به جهت آنكه چون بر عضوى طلا نمايند در يك لحظه آبله مىكند به خلاف هندى آن يعنى حدت فارسى زياده از هندى است و قوّت آن تا پنج سال باقى مىماند و گفته‌اند علامت خوبى و تازگى آن آنست كه چون بيضه مرغ را در كوبيده آن يك روز پنهان كنند پوست آن سرخ گردد و آنچه در بنگاله ديده شد نبات آن به بلندى يك ذرع تا به يك ذرع و نيم و شاخ‌هاى آن باريك و گره‌دار و بر هر گرهى چند عدد برگ شبيه به برگ عنب الثعلب و از آن اندك بلندتر و بعد از ريختن برگ آن در همان مواضع يعنى بر گره‌هاى آن چند عدد گل سفيد ريزه برگ كوچك فى الجمله شبيه به گل ياسمين امّا از آن كوچك‌تر مىرويد و دو نوع مىباشد يكى رنگ شاخ آن سياه مايل به سرخى و گل آن سياه و اين كمياب است و ديگرى سفيد مايل به سبزى و بعضى مايل به سرخى و گل آن سفيد و اين بسيار و نبات آن هميشه مىباشد و خودرو است . منبت آن كنار آبها و جاهاى نمناك و در ربيع گل مىدهد و در اواخر آن برگ برمىآورد . طبيعت آن : در آخر سيّم گرم و خشك . افعال و خواص آن : جالى و محرق و منعظ و مقرح جلد و مفتح و مسهل اخلاط لزجه و صاف كننده آواز و دافع بلغم مفاصل و اوجاع آنها و رياح و سموم و سپرز و هاضم و مهيج باه و مسقط جنين و طريق استعمال آن بيشتر آنست كه با شير و يا سركه و يا در آب و نمك خيسانيده استعمال نمايند و ضماد آن با سركه جهت برص و بهق سفيد و جرب و قوبا و تقشر جلد مفيد براى آنكه سياه كننده جلد بدن و نافذ و جالى است و اولًا آبله مىكند پس مقرح ساخته مواد آن را دفع مىنمايد و به اصلاح مىآورد و وجع مفاصل را نيز مفيد است و درد را ساكن مىگرداند و ضماد برگ آن مقرح جلد و با بيخ راسن جهت سپرز و عرق النساء و جرب متقرح كه ربع ساعت تا نيم ساعت بر آن بگذارند . مقدار شربت آن : يك درهم . مضر ريه ، مصلح آن صمغ عربى و مصطكى . بدل آن : در علل سپرز مرجان و در غير آن فوه و زرنباد است . شيرزق اسم نبطى شير خفاش است و گويند مراد از آن بول و سرگين اوست و در خفاش مذكور شد شيروغ نيز همان است . شيلم به فتح شين و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح لام و ميم لغت عربى است و زوان نيز نامند و به فارسى گندم ديوانه . ماهيت آن : دانه‌ايست از جو باريك‌تر و كوچك‌تر و با تلخى و مايل به سرخى و نبات آن شبيه به نبات گندم و در گندم‌زار مىرويد و در اصفهان كاكلك و به شيرازى مشكك گويند و بهترين آن فربه آنست كه كهنه و فاسد نباشد .